سر به سرم باز نذار و برو
ریشی ندارم که گذارم گرو
هرچه دلت خواست ازینجاببر
چاره به حالم نکند خون جگر
خسته ترین شاعر زنجانی ام
نئشه ترین عالم زندانی ام
من که منم خام کسی نیستم
بسته تن و رام کسی نیستم
شعله بکش بر شب هذیانی ام
خیره سر از وعده شیطانی ام
تشنه ترین برکه دنیا منم
غره ترین حضرت تنها منم …
رقیه کریمی ( برکه)
1405/1/23
پ ن :
۱- عالم : به کسره به معنای دانا
۲ـ غره : مغرور


