قند
تورا من زندگی کردم عجینم با سکوتی سرد
شبیه قاصدک هستی جدایم کن مرا از درد
شدم پاییز خسته دل نمانده رنگ و رخساری
پریشان حال غصه دار اسیر غربتی پر گرد
برای این دل خسته تویی آن مرهم جاری
بگیری دست من را هم ببوسی این لبی پر شهد
کویری تشنه لب آری ندارم طاقتی زین پس
که روی از من نگردانی بنوشم آن شرابی درد
نمی آید به چشمم خواب ندارم روز و شب آری
کجا شد صبر و قراری بخر غم های من را نقد
بشینی روبه رویم گر لبی تر کن ز لب هایم
شبیه چای دارچینی که شیرین تر شده از قند
رقیه کریمی (رها)
1405/3/19


