“به بهار گو که امسال نیاید به وطن
سبزه خون برویید از آن داغ « وتن »
خبری نیست از آن چهچهه بلبل مست
تلخی ضجه مادر می آید به سخن
که به هر کوچه و راهی قدمی بگذارم
بوی باروت جهیده است ز هر سو کفن
سین امسال سرودی است ز شب لاله سرخ
خانه ظلم همین است ز آن جنس وهن
رنگ امسال سیاه است سیه پوش شدیم
غنچه ای شاد نداریم ز هر سو دمن
قامتش سخت خمیده ست همین مام وطن
وصله ی غم نمایان شده است از بدن
صبرمان نیست از این داغ و پریشانی غم
زخمه ای بر جگر داغ جهان سوز مزن
رقیه کریمی (برکه )
1404/12/10”


