بانوی وجودِ من، کوهِ گُلِ رویا را
جویا شود از دستی، رستمصفتو، برنا
فریادِ دلِ بانو، در کوهِ صفای عشق
پیچیده شود هردم، با شور و نوای عشق
در کوه، فرانک را، چون مادرِ خود بینم
رویای فراخی را، همبسترِ خود بینم
مانندِ فریدون که: ایمن شده از ضحّاک
ایمن بشوم؛ وقتی، با دل بروم زین خاک
زهرا حکیمی بافقی، برشی از یک مثنوی، کتاب ترنّم احساس، ص۱۰۱.

