باز هم مرغ دلم سوی تو هی پر میزند
میرود پشت سرایت حلقه بردر میزند
هرچه میخواهم دلم رادرفراق تو تسلایی دهم
خون برپامیکند،سنگ برسرمیزند
مث طفلی ک پریشان از فراق مادراست
در میان کوی ها او چرخ مادر میزند
میکند بال وپرش را زخم برخویش میزند
باهمین جان کندنش برجان من نیش میزند
رد نیشش تا ابد میسوزدو درد میکشد
دل نمیداند چ زخمی بردل
ریش میزند


