رد زخم قلب ما درمان نمیخواهد عزیز
بعدوصلت مزۀ هجران نمیخواهدعزیز
بدگره افتاده در کارم ولیکن عاجزم
این گره در دست تودندان نمیخواهدعزیز
بیشۀ شیران که بی حاکم بماندمشکل است
این قلمروبعدتوسلطان نمیخواهدعزیز
گرچه سوختن ازدرون آخرفناداردمرا
شمع بیجان جای در شمعدان نمیخواهدعزیز
رفتی و اکنون خراب شد برسرم کاشانه ام
این خرابه بعدتوسامان نمیخواهدعزیز
جای جای سجده ام جای خدا ذکرتوبود
این نماز عشق را ایمان نمیخواه
د عزیز


