دوباره مرغ خیالم چو قوی دریا شد
پرید و رفت به موجش نشست و شیدا شد
به روی ساحل پر ماسه اش دوم هر سو
به چیدن ازصدفش حال دل مصفا شد
کرانه های افق رنگ خون گرفته به خود
و انعکاس قشنگش به اب پیدا شد
هوس کنم بزنم تن به آب شفافش
مگر خنک شود این دل که شور رویا شد
به قاب خاطره ماند همیشه این لحظات
شکوه مانده به جا را به خواب گویا شد
همیشه در طلبم تا رسم به دیدارت
گل از مواج تو چیند شبم که زیبا شد
سعادتی طلبم تا رسم به بیداری
که لذتش ببرد چشم و دل که جویا شد


