رود جاری
می خروشی مثل آن رودی که دریا می شود
هستی ام از دیدنت غرق تماشا می شود
شهر را آوازه ات پر کرده ومفتون شده
بید مجنون هم به پایت سرو رعنا می شود
مستجاب الدعوه ای یا که مسیحای زمان
با دعایت کور مادر زاد بینا می شود
در تلاقی نگاهت خار وخس گل می دهند
هر کسی با تو نشیند هم فریبا می شود
یک نفس با تو نشستن آرزوی عالم است
کافر ی هم کاسه ات باشد مسیحا می شود


