عاشق آزاری
در فضای ساحل آرام جان سکنی گزیدم
غرش موجت زد از آن مأمن زیبا رمیدم
در دل طوفان و بیمهری مرا آواره کردی
نغمه آمد از دل و دیدم به دام تو اسیرم
عشق پاکم در تمام لحظههای بیپناهی
می کشاند برتو ای آرامش جان و سریرم
ساحت دریا که آرامست و باصد مهربانی
بر من زورق شکسته از چه می آید نذیرم
قصهی پرغصهی من میکند رسوای عالم
چونکنم بیوصل رویت ای نگار بینظیرم
ماجرای عاشقی بر خرمن جان شعله ریزد
بگذر از این عاشق آزاری که باپژمان نمیرم
درد و رنجوری پریشان کرده این افتاده پارا
عاقبت ازسوی جانان میرسد مهرو بشیرم


