باغ گلهای غزل
باغ غزل
با تو در دل باغ گل های غزل دارم بسی
از نگاه و موج چشمانت مثل دارم بسی
چون براهت منتظر هستم هزاران اتفاق
تا رسی بر محفل من محتمل دارم بسی
در مسیر چشم خود راه سیاهی و شفق
از رخ و مهتاب رویت مشتمل دارم بسی
بانگاهی برسیه چشمان حوریچهره من
در دل و جان دلبرانی از بدل دارم بسی
چون بر آغوشم در آیی در گلستان و بهار
همچنانی در لبت ، شهد عسل دارم بسی
عاشقان دربند یاران چون شوند مانند من
در محبت ، بر نگار خود عمل دارم بسی
گرچه رنجورم ولی در عشق تو با هررقیب
درنزاعم، کینهای همچون جملدارم بسی
مختار پشوتن « رنجور»


