درازای شب یلدا
درازای شب یلدا
شب یلدا مسیرِ شانه در گیسوی توست
دلم مستِ دوچشم و نرگسِجادوی توست
نشستن در شبِ یلدا بهانهست تا سحرگاه
ببویم از نسیمِ جان ، که عطرو بوی توست
انار و هندوانه، گر چنان سرخ و پر از خون
بود اشک دو چشمانم که رنگِ روی توست
نمی آید به چنگم ، چین و بندِ تیره زلفت
دلِ زندانی ام در حلقهای از موی توست
غمی در این شب یلدا ، نگیرد جان ما را
که شوق هردل و جان درخم ابروی توست
مختار پشوتن «رنجور»


