طبیب جان
ایخوشا آندم کهبا من مهربانی می کنی
با دو چشم مهربانت، دلستانی می کنی
غمزه ریزو ناوک مژگان بهجانم می زنی
درهوای خود مرا با عشوه فانیمی کنی
از شراب لعل خود، بر من بنوشانی دمی
ساغری که با همان، مارا روانی می کنی
با دل بیمار من ، همچون طبیبی مهربان
هم دوای جاندهی مژگان فشانیمیکنی
دست تو دیوار زندانم شود ، بی پنجره
نور رویت را بتابی ، کهکشانی می کنی
زلف و گیسو را برافشانی نسیم زندگی
بر وجود ما دمیده ، غم پرانی می کنی
بر رقیبانم بتازی ، عشق ما را چت کنی
ازهمه دوریو باما خوشزبانی می کنی
صد قلندر بر تو گر ابراز عشقی کردهاند
بیتعارف ،بیدرنگ با ما جوانیمی کنی
گرد رنجوری زما پاک و به آوای خوشی
با تمام نغمه ها، شیرین دهانی می کنی
مختار پشوتن « رنجور »


