بی تو هر کاشانه ای، مانند زندانست مرا
ماه شبهایم تویی رویتو رخشانست مرا
در کجا جویم تو را ، ای یوسف زیبای من
بیتو هرکاخ و گلستانی چو کنعانست مرا
با پریشانیی آن گیسو ، گل افشانی مکن
ایننسیم از چرخش گل باد هجرانست مرا
در فراقت جسم وجانم آتشی دارد به خود
چون بفریادم رسی دستت گلستانست مرا
جسم و جانم تشنهی دستان مهرافشان تو
گربخواهی این تن وجانرا چه آسانست مرا
گر بسوی من فشانی عطر و بوی مهر خود
بوی گیسوی تو چون عطرای رضوانست مرا
در کنار هر لب تو نقشی از چنگ و رباب
هر کلام سَجعی از تو نغمه جانست مرا
کس ندارد خلوتی را چون من و تو در سحر
هر فضایی با تو جانا باغ و بستانست مرا
من هم ای رنجور افتاده به دام عشق یار
مهر ورزیدن به دلبر عهد و پیمانست مرا
مختارپشوتن (رنجور)


