راز نهان
راز نهان
ای جان ما ، آرام ما ، ای قائـــــم و یزدان ما
ایقدرت کون و مکان ، ای یوسف کنعان ما
ذرات عالم جملگــی در امــر و فرمان تواَند
ای خالق بــی منتها ، نـــــورِ دل و ایمان ما
جانها همه در دست تو ای مالک مُلک و مَلک
رحمان بی منّت تویی ، هم ابر و هم باران ما
هفت آسمان را شاهــی و نور فلک از ذات تو
هم رازقِ معطی تویی، هم بادهی عرفان ما
سبحان و قدوس و رحیم و ساترِ بی منّتی
شورو صفا، عشق و وفا ای مرهمو درمان ما
صحرا و دریا در تواَند و چشمهها در ذات تو
ســرِّ جهـــان ، راز نهان ، ای منعِم پنهان ما
هـــر مادری از حستو ، دارد هـوای کـودکان
هم بستر آرامشی ، همچون سپر بر جان ما
عالِم به هر اسرار و ذاتِ بندگان، در لحظهها
جان جهان ، جنّ و عیان ای ماه نورافشان ما
حکــم از تو آیـد بر هـمه، بـر انبیا دادی کتاب
ای حاکــم هر دو جهان ، ای حکمت شادان ما
افــتاده ام در دام، غـــم با این همه آشفتـــگی
رنــجوریِ جانـــم بگـــیر ای عامـــل پیــمان ما
مختار پشوتن « رنجور »


