من اگر نقاش بودم……
اگر نقاش بودم
«من اگر نقاش بودم ،کربلا را میکشیدم »
اندر آن نقش خیام و نینوا را می کشیدم
با همین دستان لرزان و دل خونبار خود
قطرههایخونِ افشان درهوا را میکشیدم
نخل و نهر و آب آن را شرمسار و بیمروت
دست عباس علی از تن جدا را میکشیدم
سبط پیغمبر علی و ، قاسم ابن مجتبی را
زینب قامت خمیده ، در بلا را میکشیدم
آن زنخدانی که خوناز، او روانو نهر جاری
خاک خونین و تمام آن جلا را میکشیدم
من اگر نقاش بودم ،نور چشم مصطفی را
در جوار نعش اکبر ، آن عزا را میکشیدم
دختران از اهل بیت مصطفی، خار مغیلان
وحشت ازجورو ستمها وجفارا میکشیدم
آن گل پاک دو عالم ، غنچه ی صدر نبی را
بیسر و تن باحیات و در بقارا می کشیدم
من اگر نقاش بودم بوسهی زینب به رگها
در کنار مادر و با سوت و هورا می کشیدم
خیمهها در آتش و لبهای عطشان یتیمان
دیدهها بر نهر و شمر بیحیا را میکشیدم
کاروان در راه شام و زینب و با دختران را
ماه زهرا و گلستان در فضا را می کشیدم
من اگر نقاش بودم میخ درب و خونجاری
از تن دخت پیمبر ، در خفا را می کشیدم
دسترنجورم اگر لرزان نبودندای مسلمان
صدنما ازخاکوخون در کربلا رامیکشیدم
مختارپشوتن «رنجور»


