بهمنی که بهار شد
بهمنی که بهار شد
ستــم رفت و ستمکاران گریزان از دیار ما
خمینــی آمــد و رفتند شیاطین از کنـار ما
سیاهی برفنا رفت و سفیدی بر دمید از نو
رسید آن یوسف کنعان به شادی برجوار ما
ز تهـــران تا بهشتِ آن شهیـدانِ خدا محور
گلستانـــی به بار آمــد ، به زیــر پای یار ما
نــگار آمد، نـگار آمد ، بخوانید بلبلان از دل
که یار مهــــربان آمد ، زمستــان شد بهار ما
ستمکاران ازین کشور گریختند تابرشیطان
مبارک باشد این نصــرت، به دنیا افتخار ما
به عطـــر و بوی گلهای بهاری در زمستانی
شده ایران ما همچون گلستــان از نــگار ما
دریغا ، صد دریغا، لاله ها رفتند دم خنجــر
که از خونِ عـزیزان لاله قامت شد چنار ما
دل رنجور اگر رنگین، شود ازخون اینیاران
بسی توفیق حق گـــردد به دنیـا در دیار ما
مختار پشوتن « رنجور »


