پیغام عشق
پیغام عشق
عاقلان هرگــــز نگردند رو بسوی دام عشق
کی شود آن یار عاقل بـــیزبان و رام عشق
عاشقان بر موج دریا مــیسپارند جان خود
ساحل امــن و ثباتـــی را مجـــو با نام عشق
دل به دریا گر سپاری عاشق جان گشتهای
سینه درخون میشود از رنگسرخِ جامعشق
عشق جانان را اگر در قلب خود جا دادهای
ساحت دریا نصیبت گردد از فـــرجام عشق
هر نگار خوش خرامآسان نمیگردد به چم
گرخُتن جویی و آهو خود مجو دربام عشق
در فـــــراخ انفس و آفاق عالـــم ، چون شود
بــی نثار هستی و جانت ، بر آید کام عشق
ناوک مـــــژگان به چشمـــانت نشیند از نگار
گــونه رنگین و رسد بر جان تو پیغام عشق
سینه را آماج تیـــر و زخم خونین هدیه کن
تا رسی بر کاروان و بادهی سر خفام عشق
من همان رنــجور بی درمان عشقــم از نگار
زین جهت جاماندهام از هیئت احرام عشق
مختار پشوتن « رنجور »


