عارض ماه
خود مهیاکن به عشقبازی که عاشق آمدم
ای گل باغ صداقت ، پاک و صادق آمدم
دلبر شیرین سخن من برقرارو گفت و گو
با دلی مشتاق و بر سوی شقایق آمدم
عارض ماهت مرا محو تماشا میکند
دست و پا گم کردهای شاید که لایق آمدم
درکنارت عطر گلها میرسد بر جان و دل
یارخوش سیمای من باشور و شایق آمدم
من بسوی بحر مهر و پاکی و لطف و صفا
از دل امواج خون ، بشکسته قایق آمدم
بیدرایت گشتهام از عشق ماه عارضت
پادوان با قلب رنجور و چه عاشق آمدم
مختار پشوتن « رنجور »


