کهکشان چشم یار
دیدگانت صدهزارانکهکشان دارد بخود
طاق ابرویت فراوان ، آسمان دارد بخود
روزو شبگویا زتلمیح دو چشمانت بکار
هرنگاهت در سحرها نورجان دارد بخود
آفتاب کائناتی ، چشمه سار روح و جان
نورافلاکت شفق براین جهان دارد بخود
آب دریاها اگر از ، شبنم گیسوی توست
غرش موجش نوایی دلستان دارد بخود
عطر و بویت هر دلی را بر سر ذوق آورد
شور وصلت اشتیاق بی امان دارد بخود
دلبر صدها یل عاشق که خنجر بسته اند
یک نگاهت برقلندرخوف جان دارد بخود
بر کویر روح و جان ها، آسمانی پر فروق
برقچشمت انوری سوسو زناندارد بخود
ذکر و سجاده چنان، در عابدان دارد رضا
همجواری با تو هست جاودان دارد بخود
ابر باران زای الطافت به دل ها چون بهار
رحمتی بر سبزه زاران در نهان دارد بخود
غصه ها درجان رنجور لانه دارد از غمت
استعانت ازتو هر وقت و زمان دارد بخود
مختار پشوتن « رنجور »


