درد انسانها 😢
روح و جانم بی قرار از درد انسانها بود
آنچه من دارم شرار از درد انسانها بود
قلب من گرمیتپد اندر درون سینه ام
چون کنم با او فرار از درد انسانها بود
هرغمی درجان انسان خار جانم میشود
این گران عمرم ، گذار از درد انسانها بود
گربشر دارد ستم برجان همنوعان خود
گشته جانم ، ناگوار از درد انسانها بود
سینهی انسان ندارد جای زخم تیرکین
خسته ام، در روزگار از درد انسانها بود
گربگویم درد من از درد انسان و چنان
گشتهام غمناک و زار از درد انسانها بود
عاشقم بر آدمی زاد و درودن سینهام
غصههایم صد هزار از درد انسانها بود
هرکجا انسان بود گریان و اشکی دربصر
دیدهام چون جویبار از درد انسانها بود
راز رنجوری من باشدهمین بد سیرتان
این همه رنجم به بار از درد انسانها بود


