زندگی چونان مرگ
ای تازه از سفر تولد رسیده
تو چونان من زندگی را مرگ مکن
تو راستگو باش
حتی اگر بگویند
چه ساده لوح است
تو مهربان باش
حتی اگر بگویند
طفلکی چه فریب خورده!
تو درخت باش
نترس از خشکسالی
واز صندلی شدن شاخه هایت
شب آرامش باش
به تاریکی ناامیدی نفروش ستاره هایت
تو مادر باش وجان ببخش
تو پدر باش ونان بجو
نترس از تورم آرزوها
تو در های تولد را نبند
نترس ولبخند بزن
حتی اگر لبخند ت حرام شود
در چشم خواب آلودگی ها
زندگی را به چند رقم مقایسه نفروش
آینه ها وعمل ها
نه لحظه مرگ را می دانند
ونه سن زندگی را می شناسند
می دانی چقدر اتفاق
به زمین آمده ورفته اند
و چند کهکشان
بر چشم قضاوتت نور پاشیده اند
می دانی چقدر مرگ وتولد
بر زمین گذشته تا تو آمده ای
فقط برای اینکه
تو می توانی بخوانی
با زبان بندگی
نامه های خدایی
زینب عباس پور


