بازگشت
شعر بازگشت
برای بازگشتن دیر نیست
دیگر نگاهم به سوی جهنم نیست
پشت کرده ام به اعمال جهنم خویش
خود را چگونه تاب می آوردم
گر اشک ندامت نبود
در شگفتم از بخشودگی
پروردگار خویش
واز آموزگارم مرگ
که اینچنین زندگیم می آموزد
می دانم آن هنگامه
جا می ماند سکه ها وصندوقچه هایم
می دانم که می گسلد
تمام رشته ها وپیوند هایم
می گریزند زمن دست ها وچشم هایم
ونامم پشت تخته سنگی جا می ماند
و اسب عمرم از شتاب می آرامد
آخرین بار تو در کنارمی
ای قلب من
قول بده با یاد پرو ردگارم
همیشه روشن مانی
زینب عباس پور


