فاصله بین من و دست تو فرسنگ شده
عشق در چشم تو چندیست که کمرنگ شده
من که پاییز شدم درد به جانم آویخت
تو چه دیدی که دلت ساز بد آهنگ شده
دزد از پنجره ، خوشبختی امان را دزدید
بی سبب نیست که بین من و من جنگ شده
موج نحس آمد و دریای شبم طوفان شد
ماهی زندگی ام طعمه ی خرچنگ شده
لاله زار بعلت منزل آرامم بود
باغ آغوش تو افسوس که از سنگ شده
بعد آن روز که همسفره ی پاییز شدی
دل برای تو و خندیدن تو تنگ شده


