دل هرجایی من باز کجا دربه دری
نکند باز پی یار دگر در سفری
تابه کی آینه غمگین بنشیند با تو
کم نبودت غم بی مهری یار دَدَری؟
دل خوش مذهب من ساده ی بی نقش و نگار
بعد ویران شدنت باز که دیوانه سری؟
گرگ در پیش و پس راه نشسته است نرو
ساده جان از همه میشان جهان بره تری
پر گشودی بروی روبه کجا ؟ گم نشوی
بس نبودت غم پرچیدن و بی بال و پری
خو بکن با غم تنهایی خود کنج قفس
تو که از نحسی تقدیر خودت باخبری


