بی خیال هرچه غم با عشق درگیرم بکن
در بهشت بوسه هایت باز زنجیرم بکن
در حریم گرم آغوشت بمیرم بهتر است
لااقل در وقت مردن از خودت سیرم بکن
ابر بارانزای چشمم سیل برپا می کند
کوه مغرورم بیا برشانه ات پیرم بکن
من به آغوش تو محتاجم ولی تو بی نیاز
حاتم طایی شو و با بوسه تدبیرم بکن
روح سرگردان من در برزخ تنهایی است
موج آرامش بیا با شعر تسخیرم بکن


