لهجه ی خوش طنین بارانم
ای نسیم خوش بهارانم
شاعر شعرهای دورانم
روزگاری ترانه ات بودم
من چراغی نشسته در باران
رو به بادم شکسته در بوران
شعله ای اسیر یک طوفان
سر به راه بهانه ات بودم
بی ستاره به شب که می ماندی
بی ترانه سکوت می خواندی
درد شب را ز خود که می راندی
ماهتاب شبانه ات بودم
گفته بودی به هم نمی آییم
گفته ای با همیم و تنهاییم
گفته ای آن موازیان ماییم
من؟ که هم بغض شانه ات بودم؟
تو درختی کنار یک جاده
باد در جان شاخه افتاده
بی بر و بار تکیده و ساده
من همیشه جوانه ات بودم
تا که آن روز وقت رفتن شد
نقطه های سیاه روشن شد
چشمهایت شبیه قبلا شد
من به فکر نشانه ات بودم
نامها را نوشته ام در لیست
عشق حتما بدون من جاریست
راستی این منی که حالا نیست
چندمین عاشقانه ات بودم


