ای نگار
زندهام با یادِ آن چشمانِ ماهت، ای نگار
دل گرفتار است در دامِ نگاهت، ای نگار
شب به شب چشمم به راهِ رویِ ماهت مانده است
جانِ من سرگشته در شوقِ پگاهت، ای نگار
عطرِ گیسویت هنوزم در مشامِ جان خوش است
مست و مدهوشم ز عطرِ گیسوانت، ای نگار
گرچه دوری از دلم یک لحظه بیرون نیستی
جانِ من مشتاقِ مهر و رویِ ماهت، ای نگار
خانه بیتو سرد و خاموش است و دل در سوزِ تو
کاش بازآیی، که جان گیرد پناهت، ای نگار
گر جهان از من بگیرد هرچه دارم، باک نیست
دل نخواهم کند هرگز از وفایت، ای نگار
عشقِ تو تا واپسین دم در دلم خواهد تپید
ساهر از جان سر نهد بر خاکِ راهت، ای نگار


