چشمان خشکیده
چشمان خشکیده
چشمهایمان خشکید
از انتظار بارانی که نمیآید
و دستهایمان فرسود
از ساختنِ دوبارهی دیوارهایی
که هر غروب فرو میریزند.
شاید باید بگذاریم
باد
آخرین خاطرهٔ این خانه را هم
با خود ببرد؛
شاید پس از ویرانی روزی جایی جوانهای
جرأت کند دوباره سبز شود.
حسن_سهرابی ساهر


