قالب شعر: بحر طویل
تا دم دمای رفتنت
سحر یه لحظه خواب نداشت
هوا از ابر بی ثمر
پر می شد و حساب نداشت
شبی که عکس ماه نو
جلوه ی رعد و برق شد
هر چی صدا زدم تو رو
چشای نم جواب نداشت
خط کشیده ی سکوت
به برگ دفترم نشست
برای هق هق درخت
بغض غزل کتاب نداشت
دهان غصه جوی غم
زبان گفتنی برید
نگفته ها نگفته و
گلوی گریه تاب نداشت
یه دریا اشک دفترم
یه سینه لب به لب عطش
به غیر ابرای بهار
خزون تشنه آب نداشت


