قالب شعر: ترکیب بند
باب المراد
به او ملائکه باب المراد میگویند
عوام، از برکاتش زیاد میگویند
ولی اهالی فضل و ادب همیشه به او
به پاسِ این همه بخشش، جواد میگویند
به او “جواد”، کسی که نگفته میبخشد
به ما غلام، به ما خانه زاد می گویند
جلا گرفته دل از ربنا به حق جواد
که زائران همه با اعتقاد میگویند
فقط نه شیعه و سنی، مسیحیان حتی
ز معجزاتِ نگاهش زیاد میگویند
جوانِ آلِ علی انتهایِ احسان است
همیشه سایهی لطفش پناهِ ادیان است
برای عرض ارادت مکرر آمدهایم
هرآنچه بوده و هستیم آخر آمدهایم
صدا زدیم که یابن الرضا نگاهی کن
دوباره با دل بیتاب و مضطر آمدهایم
هراسی از غمِ دنیا میانِ دل ها نیست
چراکه محضرِ آقایِ محشر آمدهایم
به شوقِ بوسه به خاکِ حریمِ قدسیِ او
دویدهایم نه با پا، که با سر آمدهایم
نوشتهاند که دل برده از پدر، پس ما
کبوترانه به درگاهِ دلبر آمدهایم
قرارِ قلبِ شکسته غبارِ تربتِ اوست
به اشکِ دیده ملک روضهخوانِ غربتِ اوست
مسیر شعر به یک داغ ماندِگار افتاد
دوباره یاد همان روزِ ناگوار افتاد
زمان، زمانِ عزایِ شهیدِ بغداد است
قلم نوشت ولیکن به احتضار افتاد
نوشتهاند که مانند مادرش زهرا
گرفت دست به پهلو و بیقرار افتاد
تلاش کرد عزیزِ خدا، زمین نخورد
ولی…. ولی وسط حجره چند بار افتاد
به رویِ خاکِ غریبی حسین میگفت و
از آن نوا به دلِ آسِمان شرار افتاد
همان زمان که ز آثار زهر میلرزید
به پیشِ چشمِ ترَش، امِ فضل میخندید
قلم به حیرت از تشنگیِ جان حسین
گرفته رنگ غریبی همه جهانِ حسین
همیشه در دلِ هر روضهی امامِ جواد
گریزِ روضهی ما میشود جوانِ حسین
روایت است که از اسب بر زمین افتاد
چراکه رفته زِ داغِ علی توانِ حسین
صدا زدهست جوانانِ هاشمی را او
گمان کنم که رسیده دگر خزان حسین
چه صحنهایست خدایا تصورش سخت است
کنارِ جسمِ علی، قامتِ کمان حسین
کنارِ خواهرِ مظلومهاش صدا بزند:
“بنا نبود که آفت به باغِ ما بزند”
#علی_گلچین_پور
اردیبهشت ۱۴۰۵


