عطرِ طوبا
آئینهدارِ عصمتِ امِّ ابیهایی
تو سرِّ مستورِ خدا، بانویِ دریایی
تو امِّ کلثومی، که عالم سائلت باشد
هم عطرِ نابِ سدرهای، هم عطرِ طوبایی
هرکس که دستِ خالی آمد، دستِ پُر برگشت
از خانهیِ تو رَد نمیگردد تقاضایی
عالم همه از ریزهخوارانِ علی، اما
تو سفرهدارِ آخرین افطارِ مولایی
افسوس، مانندِ حسن در غربتِ محضی
گمنامیات ارثی است از میراث زهرایی
میخواستی که نامِ زینب بر زبان باشد
اینطور هستی حامیِ زینب به زیبایی
در کوفه وقتی خطبه خواندی، عالمی فهمید
مانندِ زینب، وارثِ بر حقِّ بابایی
تو روضهخوانِ روضهیِ روزِ دهم هستی
گریانِ گودالی، پریشان بینِ صحرایی
لحظه به لحظه، با صدایی خسته میگفتی:
گودال بود و تشنهای در اوجِ تنهایی
#علی_گلچین_پور
یکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴


