قالب شعر: ترکیب بند
سرپناه
شبِ سیاهِ جهان مملو از سپیده شده
بهشت، روشن از این نورِ نو رسیده شده
دوباره چشمِ جهان شاهدِ پدیده شده
صدایِ مرحمت از آسِمان شنیده شده
عجب شکوه عجیبیست،محشر آمده است
کریمه-دخترِ موسیبنجعفر آمده است
نیامده برکاتش گرفته دنیا را
همین که آمده، شرمنده کرده دریا را
شِفا به محضرِ او آوَرَد تمنّا را
خبر کنید زِ اعجاز او مسیحا را
برای محفلِ پروانگان چُنان شمع است
کنارِ سفرهیِ او جمعِ سائلان جمع است
به جز نگاهِ کریمانهاش، نگاهی نیست
بیا به سویِ اجابت، زیاد راهی نیست
مسیرِ خیر همین است اشتباهی نیست
به غیرِ حضرتِ معصومه سرپناهی نیست
از ابتدا همه جا سرپناهِ ما بوده
به دستهایِ کریمش نگاهِ ما بوده
نمادِ عفّت و حُجب و وقارِ فاطمه است
تجلّیِ همهیِ اقتدارِ فاطمه است
اگر که قلبِ کسی بیقرارِ فاطمه است
مزارِ دخترِ موسی مزارِ فاطمه است
حریمِ حضرتِ زهراست آستانهی او
پناهِ ماست دعاهایِ مادرانهی او
شبیه او به کرامت کسی نخواهد دید
به هرکه محضرش آمد هدیّهای بخشید
گرفته نور زِ لطفش ستاره و خورشید
غبارِ خاکِ مزارش مراجعِ تقلید
به فیض آمده فیضیّه از فیوضاتش
ملائکه همه در حیرت از مناجاتش
نصیبِ خادمِ او افضلِ مراتب شد
گدایِ خانهیِ او صاحبِ مناصب شد
وَ خاک، با نظرش حسرتِ کواکب شد
برایِ زائرِ او هم بهشت واجب شد
ملیکهیِ ملکوت است و خواهرِ سلطان
به قولِ اهلِ معارف، عقیلهیِ ایران
رسید شعر به اینجا و حرفِ غربت شد
گریزِ روضهیِ ما زینب و اسارت شد
در آن غروبِ نفسگیر خیمه غارت شد
نوشتهاند که در شام هم قیامت شد
سرِ برادرِ زینب کجا؟ خرابه کجا؟
کشید عاقبت او را رقیّه تا به کجا
#علی_گلچین_پور
دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۵


