سلیمانِ سامرا
در محضرت رسومِ دعا را شناختیم
با جامعه کبیره خدا را شناختیم
دانه، بدونِ اذنِ تو گندم نمیشود
“هادی اگر تویی که کسی گم نمیشود”
یا اَیُّهاالنَّقی که چراغِ هدایتی
تو نورِ ماندِگارِ مسیرِ سعادتی
وقتی پدربزرگِ امامِ زمان تویی
یعنی برایِ از نفسافتاده، جان تویی
دستِ توسُّل همه عالم به سوی تو
آبِ حیاتِ ما همه، آبِ وضویِ تو
ما را گدایِ سامرهیِ خود، خطاب کن
یا که برایِ نوکریات انتخاب کن
هستیم روسیاه، ولی در پناهِ تو-
-ماییم، عاقبت همگی سر به راهِ تو
ما با تو اهلِ سِیرِ الیالله میشویم
با جامعه کبیرهات اصلاح میشویم
همواره بودهایم گدایانِ سامرا
از خادمانِ کویِ سلیمانِ سامرا
..
از خاکِ سامرایِ تو باید شفا گرفت
یا اینکه از کرامتِ تو کربلا گرفت
توصیف تو کجا و توانِ قلم کجا؟
وقتی کلام، از نفسِ تو صفا گرفت
گفتیم کربلا و به دل آتشی به پاست
آن آتشی که در دلِ ابیات، پا گرفت
تنها نه بندگان و ملائک، برایِ او-
-حتی خدایِ عزَّ وَ جَل هم عزا گرفت
ای روضهخوان داغ حسینی،نوشته اند-
-زهرِ عطش وجودِ تو را تا فرا گرفت-
-گفتی به گریه: شمر، در آن عصرِ بیکسی
رأسِ شریفِ جدِّ مرا از قفا گرفت
حالا به اذنِ تو دو سه خط روضهخوان شویم
از ماتمی که عرش، برایش نوا گرفت
جدِّ غریبِ تو ، لبِ تشنه به رویِ خاک
میگفت خواهرم برو امّا، صدا گرفت
قاتل رسید و کارِ خودش را تمام کرد
اما بگو که مویِ سرش را چرا گرفت؟
#علی_گلچین_پور
مصراع چهارم از شعر برادر بزرگوار محسن کاویانی تضمین گرفته شده است.


