گرمای نو
ای دلدار من!
چه هراسی از زمستان؟
لطفا!
دستهایت را در جیبت پنهان مکن،
بگذارشان بر سینهام.
ببین!
قفسهی سینهام
چون بخاری سوزان شده است،
تا تو را گرم بدارد.
ای جانِ من!
دیگر چه هراس از دریا؟
منم غرق در دو زلفونت.


گرمای نو
ای دلدار من!
چه هراسی از زمستان؟
لطفا!
دستهایت را در جیبت پنهان مکن،
بگذارشان بر سینهام.
ببین!
قفسهی سینهام
چون بخاری سوزان شده است،
تا تو را گرم بدارد.
ای جانِ من!
دیگر چه هراس از دریا؟
منم غرق در دو زلفونت.