خیرالعمل
~ ☆ ~
چون بانگ خیزد از اذان حی علی خیرالعمل
من رو نمایم سوی تو، تو دیگری کردی بغل
…
هر صبح و ظهر و عصر وشام بیمار تبدارت منم
تا روی گرداندی زمن افتاده ام در این هچل
…
دیوان رویت مثنوی ، پلک تو شد ترجیع بند
مژگان تو بحر طویل ،گفتار تو همچون غزل
…
دندانهایت شد ردیف ،لبهای تو هم قافیه
مصراعهای گونه ات، هر تکه اش قند و عسل
…
دستان من با گردنت، شد مستزادی مستدل
هر دو دوبیتی می شویم، باهم شویم در یک محل
…
چون عقربی دور قمر ، گَله زلفت خورده رَم
در دور برگردان رُخ ، آخر ندانم از اول
…
چون خواب بر چشمم نشین یک چند لحظه لا اقل
هرگز نبینم مثل تو جز در خیال و در مثل
…
شعر من و موهای او، هر دو سپیدند حاجیا
معلوم نیست از هرکدام، کو اصل باشد کو بدل
°°°°°
حاجی اکبری


