خاورمیانه
خاورمیانه،
رحم نیست
گور دستهجمعیست
با بندنافهایی که
به مین بستهاند.
نوزاد
هنوز گریه نکرده
که خبرگزاریها
نامش را
مینویسند:
«کشتهی غیرنظامی شمارهی ۱۰۴۲۲»
شیر ندارد،
چشم ندارد،
فقط آغوشیست
برای بوی باروت.
اینجا
باران که میبارد
کفنها خیس میشوند.
در مدرسهها
نه جدول ضرب،
بلکه طولِ لولهی تفنگ
حفظ میشود.
شاعرها
یا در تبعیدند
یا در سلولهای بیصدا،
یا دارند در سازمانی بزرگ،
متن را ویرایش میکنند
تا “جنگ”
زیبا به نظر برسد.
—
. نقشه
نقشهای روی دیوار است
با خطوطی که مرز نیستند —
زخماند.
زخمی که استعمار با خطکش کشیده،
و حالا بچهای
دنبال خانهاش
روی نقشه میگردد،
و هیچجا
“اردوگاه شمارهی سه”
را پیدا نمیکند.
او میگوید:
«بابا، ما کجاییم؟»
و مردی
که زنده مانده،
جواب نمیدهد —
چون اگر بگوید “هیچجا”،
بچه میفهمد
دنیا دروغ است.
—
. سرباز
سربازی بودم
در کشوری که نمیخواستم
برایش بمیرم.
نه از ترس،
از اینکه باور نکردم
خونِ من،
مرز را مقدستر میکند.
وقتی گلوله آمد،
من فریاد نزدم،
من دعا نکردم —
من فقط
به آخرین پیامی فکر کردم
که برای زنی نفرستادم
و دیگر وقت نشد بنویسم:
«من فقط میخواستم
زنده بمونم.
همین.»
—


