کودکی عرشی جمال
کودکی عرشی جمال
نوگل و نو غنچهای، از باغ دین و با کمال
اصغر شیرین لقا و قطره ای دریا خصال
شاه کوچک آن مراد جمله پاکان جهان
برعمو عباس خود بود او امیری در هلال
با شجاعت شد سپر، بهر پدر در معرکه
تیر دشمن را زجان گفتا بسوی خود تعال
معجزاتش در جهان یاری گر درماندگان
بلبلی از باغ زهرا ، کودکی عرشی جمال
میوه بر جان عروس فاطمه ، مولا صور
غنچه ای، با عطر رضوانی و ربانی وصال
صدهزاران جان اگر گردد فدایش تا دمی
بر بغل آید که بر جانم شود جنت حلال
لطف او برطفل بیمارم چنان شدعافیت
بر نماز شب مرا او رهنمون شد در ملال
غنچهی مهر و محبت، پارهی جان علی
باعطش بالی زد و شد سوی جنت باجلال
او در آغوش پدر بود و لبش آتش فشان
تیر دشمن بر زنخدان زد، نداد اورا مجال
خون پاکش درهوا شد لالههای سرخ دین
تا که قربانی دهد سالار دین، پاک و زلال
خجلت مولاحسین ، از مادر طفل شهید
سختتر از درد علی بود و ببردش برخیال
کودکان بر تشنگی ، هرگز ندارند طاقتی
کربلا آبی نبود و شیر مادر ، هم محال
در عطش مانند یک ، یاقوت سرخ کربلا
جلوهگر در دست بابا بیقرار آشفته حال
کافران دیدند حسین آبی طلب دارد ولی
برگلو چند شعبه تیرآمد به آن آب و سوال
دیدهای رنجور محزون شادی آن کافران
تادل مولا بسوزد، بیشتر از آن قیل و قال
مختار پشوتن «رنجور»


