ملک جان غرق عزا شد
ملک جان غرق عزا شد
با غروب ماه خلقت ملک جان غرق عزا شد
غــربت و مظلومی زهــرا و مولا مرتضا شد
آسمان دیگــر ندید آن نور تابان در زمین را
بیگمان جان محمد در مسیر حق فدا شد
انس و جنرا رهبری کرد تا بکوی خالقجان
بردگان و دختران از بند ظلمتها ، جدا شد
اشرف مخلوق خالق آن گل بــی خار خلقت
جاودان از زهرِ کینِ دشمنان سوی خدا شد
گرنبود آن عطر گلهای بهشتی در دل خاک
بی ثمر میشد زمین از رحمت او پر بها شد
قــدر انسان از وجود آن نبــیّ کـــردگار است
از کـــرام او جهانـــی بر ســر خوان سخا شد
سورهی کوثر ثمر بخشیده بر نسل و تبارش
کافــــران و مشرکان با هیبت او بـر فنـا شد
چون دل رنجور ما از او گــرفت نـور هدایت
از جهالت دور و بر راه مسیری بــی خطا شد
مختار پشوتن « رنجور »


