غروب گورستان
غروب گورستان
٪٪٪٪٪
من در تاریکی پسکوچه های زمان و در زردی خزان
ودر ميان سرهاى فرو رفته در گريبان، و نگاههای دوخته بر سنگ فرشهای خیابان،
در پی مرهمى هستم که بگذارم بر زخم های دل بیماران
—
از کران تا بیکران آبی آسمان ، ودر برهوت اندیشه دگران وضمير خاکستری سرگردان
چشمانم پرسه می زند سیاهی شب را تا سپیده دمان وکاوش می کنم ستاره ای را که چشمش به دستهای ماست نگران
—
من در آینه تمام نمای آب روان و در قرمزی غروب قبرستان و هوای بارانی چشمان مادران
جست و جو می کنم خورشیدی را که خاک گرفته است به میان وعزیزی را که تازه رفته است ز جهان


