قالب شعر: چهار پاره
دکتر کشیک
ِ^^^^^^^^^
انگشت به لب نهاده، سکوت
معنی قاب عکس رو دیوار
خواب به چشم کس نمی آید
خمیازه عمیق می کشد بیمار
…
پای تخت ها می نمود خسته
پلک همراهان شده سنگین
پخش گردیده در تمام اتاق
بوی تند و تیز فرمالین
..
قطره قطره می چکد سرم
لنگ میزندخط سبز مانیتور
چشمکی زد به دکتر کشیک
لامپ کوچک کنار مانیتور
..
صدای تیک و تاک ساعت
شنیده میشد از ته راهرو
مثل پتک میخورد بر مغز
لحظه ها تند میروند به دو
..
آمد از اتاق بغل صدای جیغ
درب کمد محکم خورد بهم
دست کسی را بریده بود تیغ
یا کارد خورده بود به شکم
…
صدای تق تق کفش می آمد
صدا هر لحظه تندتر می شد
شنیدم کسی گفت دیر آمد
هی اضطرابم بیشتر می شد
..
پرسیدم از این مریض بغلی
چرا همه کادر شده افسرده
گفت مگر نمیشنوی شیون را
دکتر کشیک سکته زده مرده¡
….
حاجی اکبری


