خسران هواها
خسران در هواها
هربنده که عشرت بدعای سحرش شد
با لطف خدا بـر سـرِ خوانِ کــرمش شد
با نـــور رخ آن که جهان را ســــرِ پا کــرد
با نغمهی جانــی به عمارت گذرش شد
از این دل خاکِ همه محکـــوم هلاکت
هرکس که رها، تا برجانان سفرش شد
بازار جهان دیدهی ما را چو سراب است
بی دیدهی دل را ، نَدَمِ جان ثمرش شد
با غفلت از این هجمه و خسران هواها
هر غافلِ و نادان غمِ عالم به سرش شد
افتاده به چاهی که سیاهی دهد آن را
آن طالب عیشی که خطاها خطرش شد
رنــجور پـر از ناله چه داری که در آن روز
چون خاسرعقبی نشوی که ضررش شد
مختار پشوتن « رنجور »


