قالب شعر: چهار پاره
باد پاییز
••••••
صبحی از بام بلند
گُل ارکیده دمید
با دو گیسوی کمند
رنگ وا رنگ پدید
…
رنگ مژگان سیاه
روی چون برف سفید
ریشه دارد چو گیاه
در رگش خون شهید
…
چشم سبزش نگران
قد و بالاش رشید
قوس ابروی کمان
مه نو داده وعید
…
فندق سرخ لبش
سوز دارد چو اسید
دور تا دور لبش
خطی از مزه کشید
…
کرده پنهان دو انار
زیر پیراهن چیت
آبشاری پس سر
ریخت چون شاخه بید
…
شانه با زلف بگفت
شده وابسته شدید
راز با آینه گفت
گوش آهسته شنید
…
موی را داد به باد
وقت رفتن که رسید
دست در دست نهاد
خار در پای خلید
…
خبر از راه رسید
مرغ از شاخه پرید
باد پاییز وزید
برگ شد زرد و خمید
…
گل من کرد غروب
همچو برقی که پرید
دل من سخت گرفت
سر لج یقه درید
…
روزها آمد و شد
کهنه نو شد و جدید
دل دیوانه ولی
میوه از شاخه نچید
…
حاجی اکبری


