خس صحرا بودم
خس صحرا بودم
منهمان عاشق سرگشته و شیدا بودم
هر سحر سجده کنان ، غرق تمنا بودم
از گناهان و تساهل شـدهام خوار و زار
بر سـرِ خوانِ کَــرمَ، دل زده بــر پا بودم
با کســـی شکوه نکردم ، ز غم عشق اما
دیدم آن بخت سیاهـــی که هویدا بودم
آنچنان ناله دهم سرکه همه نوحهخوان
عالمی غرق هیاهو ، که چه رسوا بودم
با همان ناله که در گاه سحر، می دادم
از سرا پرده شنیدم ، خس صحرا بودم
داغ رنـجوری و غــم را ، که دهد پایانی ؟
غیر از آن مالک ملکی ، که از آنجا بودم
مختار پشوتن « رنجور »


