حوری رخان بدلی
حوری رخان بدلی
تکیه بر مهــــر تو دارم ای نگار بـــی بدیل
در سرای مهربانــی کس نمی گردد ذلیل
باد هجران گر زند بر قامت این رند خوار
مــیشود مانند مجنون خوارِ درگاه جلیل
غرق عشقم بر سر امواج دریا چون کفی
طالب معنا شدم در راه عشقت بی رحیل
شرح عشق و عاشقی را عارفان معنا کنند
مـن ندارم در تصـــور جــز خیالاتی شکـــیل
اشک و آهم درشب و روز ازجهالت سر زند
در هــواها چون بســـازم آلت ضــرب خلیل
از بدل افتاده بر چشمان ما حوری رخان
سد راه عشق جانان گشتهاند و آن جمیل
قلـــب رنجـــور از فشار جلــوه های در گذر
مـــی فشـارد سینـه را با هـــر تمـنا و دلیـل
مختار پشوتن «رنجور»


