ایمن گستر جهان
ایمن گستر جهان
ای محمد ، ای حسن را پور و عالم پرور ما
ای ابا صالح بیا ، ای عدل و ایمن گستر ما
ای جهان را صاحب و آمـــر به نیت از الهی
داد عالــم را بگیـــــر از ظالمان ای سرور ما
اینجهان گریان ازین ظلم و ستمهای زمانه
فکر بـــی دینـی به دلها رخنه دارد در بر ما
باغ و بستان دیانت چون کویری از حـــرارت
خاک تفتیــده به بن دارد، بیا دین پــرور ما
سربدارانی به دار ظلـــم قدرتها شهیـــدان
دست و پاها شد جدا انـــدر میان سنگـــر ما
ای گل باغ علـــی و ای محمــد را تو هم نام
جان زهــــرا مادرت ، بر ما بتاب ای انـــور ما
منتقم بر رنج مادر، هم حسین و یاورانش
با شتــاب و ذوالفقـار مرتضی ای خنجـــر ما
ما همه در هجر رویت بی رمق افتادگانیم
در غم عشق نــگاری چون تو ای تاج ســرما
عالم و عابـد همه با عاقـل و عـارف پریشان
از فـــراق روی ماهت، مضطرب ای اختر ما
تا بکی از درد دوری شب نخوابیــم و حزین
چشم ماگریان و خونین ازفراق ای گوهر ما
کـــوفیانِ دوره بدتر زان زمانــی که علی بود
ای علی را نور چشم و جان، بیا ای کوثر ما
جان رنــجورم بــود، با جمــع یارانت فدایـی
جان سپارد بــیگمان برخاک پایت حیدر ما
مختار پشوتن (رنجور)
۱۴۰۴/۹/۵


