آرزو
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
روی او آینه ای زیبا نکوست
هر طرف چرخم خیالش روبروست
•••
چون عجینم اوشده با خون و پوست
گرم و سردم منطبق با نبض اوست
•••
موی افشان ریخته بر روی دوش
مر نمیدانی حیاتم بند موست
•••
صد گره در کار من از اخم او
وا شود با یک نگاه گرم دوست
•••
هیچ حاجت نیست ما را حرف و بحث
یک اشاره بهتر از صد گفت و گوست
•••
استخوانم سخت تر خواهد شکست
در فراق نرگس شهلای دوست
•••
گرچه دشوار است گذر از کوی او
در کنارش ساده خفتن آرزوست
▪︎▪︎▪︎
،حاجی اکبری،


