معبود پیر
معبود پیر
دیدگانم رو بسویکهکشانِ شب فقیر است
دل بسوی آسمانها عاشق ماهی منیر است
بیرق هر عاشقی در بام افلاک است و پرنور
عشق پاکِ روی جانانِ ازل دراین مسیر است
عیش دنیا هم از آن عشق الهی شاخه دارد
هرچه زیبایی ببینی در رخ معبود پیر است
انحرافاز عشق پاک این جهان را بیخدایان
آفریدند و بدستِ دشمن جانان اسیر است
لذّت هر عیش پاکی با رضای کردگار است
عشق انسانها بهم مهر نگار بینظیر است
قصهی پر غصهی آن یار رنجور از شیاطین
بیدوا هرگز نباشد در دل بیراهه گیر است
مختار پشوتن « رنجور »


