گِلِ آدم
گِل آدم
-<◇>-
گِل آدمی را خدا نم سرشته
کتاب دلش را پر از غم نوشته
.
به زیر دلش لرزه افکند چون بم
صداهای زیرش کمی بم نوشته
.
همه نعمتش را فزون داده شاید
ولی همسرش را یکی کم نوشته
.
کل آسمان را مه آلود کرده
هوای زمین را همش دَم نوشته
.
گر ابلیس او را اطاعت نکرده
گناهش چرا پای آدم نوشته؟
.
وگر مدح گفتش شبی عبدالهی
عتید و رقیبش چرا ذَم نوشته
.
تعجب کنم چونکه انگشتری را
ز خاتم بُد و او ز حاتم نوشته
.
سر اسم بعضی اگر خط کشیده
خطایی ز ما سرزده رَم نوشته
.
همه فعل های سَرِ دفترش را
یکی گفت دیدم (ندیدم) نوشته
.
ز بس مهربانه خداوند عالم
حوا را حواله به آدم نوشته
.
گمانم که درلیست عفوش ببینم
همی نامی از ابن ملجم نوشته
.
قطورست پرونده جرم من لیک
خدایی زیاده ولی کم نوشته
.
فراموش کردم کنم یاد او را
ته خاطراتش به یادم نوشته
.
نه کشکی نه پشمی طلب داره از ما
اما آش کشکی ز خاله م نوشته


