عیاران
- عیاران
▪︎▪︎▪︎▪︎
،،دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران،،
،،
دو نازک دل نشسته زار می گریند بی وقفه
بسان ابر باران زا به حال شهر گچساران
،،
دو کج ابرو به هم پیوند چون آهسته رفت بالا
دوچار عشق گردیدند طبیب و طیف بیماران
،،
دو پا داری دو پا هم قرض خواهی کرد
اگر بینی که سگدو می زنند گردان بیکاران
،،
دو شاخ این ملخ نتوان جدا بنمود هر آنکس
چو نامش ثبت باشد در میان خیل دهیاران
،،
دو تا سوراخ بینی پر شود از دود یعنی که
گرفتاری به دام آتش بی دود معتادان
،،
دو لب را لول کن آهسته گو در خدمتم قربان
که تا راضی شوند از دست تو جمله طلب کاران
،،
دو دست از پشت می بندند بنگاههان املاکی
اگر فهمند قراردادت زمانش می رود پایان
،،
دو روز زندگی دریاب و یکرو باش با منجی
که او خود وارهاند زندگی از دست عیاران


