خیال حور
- خیال حور
°°°—°°°
خیال روی تو می خواهم و خیال حور نتوانم
مرا به نزد خودت خوان من از تو دور نتوانم
،،
زمان حاضر و غایب رسید و تو همچنان غایب
مرا که دل به دلم نیست دمی حضور نتوانم
،،
دلم به زلف تو گیرست و سرم به شور شیدایی
مرا علاج دل از تو بریدن به شعر شور نتوانم
،،
شمایل خوب تو را به خواب ناز آرزو یم هست
به زیر پلک ،مردم چشمم زنده به گور نتوانم
،،
سفید شد چشمم از بس نشست بر سر راهت
مرا تقبل سرمه کشیدن به چشم کور نتوانم
،،
منی که کاسه صبرم پُر است و طاقتم شد طاق
زجورِ جفت می نالم و جفت و جُور نتوانم
،،
مرا شکست شد قسمت در نبرد رویاروی
که دفع حمله مژگان به سلم و تور نتوانم
،،
هر آنچه گفته نهفتم سالها من اندر دل
به قلب صاف تو بگویم به سنگ صبور نتوانم
،،
مرا به خیره نشستن به روی تو عادت گشت
کنار دست تو بودن چو هاله ی نور نتوانم
،،
ز من نخواه که بیش از این به پایت انتظار کَشم
مرا به آیه آیه اش قسم به این زبور نتوانم
▪︎▪︎ حاجی اکبری


